اولین حموم امیررضا نفس
سلام پسملیه نازم.قربونت چشمای نازت،بلاخره اومدی و چهره ی ماهتو دیدم. هزار ماشالله. عزیز دلم،ببخشید که تو این چند روز برات پست نزاشتم اخه نه حال خودم خوب بود نه حال شما. شب بیداری ها تا صبح گریه میکنی و می می میخوای.نه که پسر بدی باشی،به قول مامان جونم شب و روزتو گم کردی آقا پسر.روزا اینقد ماهی که نگو.ولی شبها هم با تمام سختی ها کیف میده.دیشب رو بدون بابایی گذروندیم،آخه بابایی رفت خونه خودمون تا خونه رو برای ورود شما ماه پسر آماده کنه،منم تا صبح میتونم بگم چند کیلو متر راه رفتم آخه شما فقط می می میخواستی و منم به خاطر قرصی که دکتر بهم داده تا 3ساعت نباید بهت شیر بدم 2ساعتش گذشته بود و اون 1ساعت آخر تو هم زدی به سیم ...




